عماد الدين حسن بن علي الطبري

225

مناقب الطاهرين ( فارسي )

گفت : يا رسول اللّه ، منجنيق بر نه اينجا . و خالد بن سعيد دو دبّابه « 1 » بساخت . ثقيف آهنها به شكل سگك بساخته ، آن را [ به آتش ] بتافتند و بر آنجا انداختند ، آن دبّابه بساخت . رسول ( صلعم ) بفرمود كه : انگورهاى ايشان ببريد . سفيان بن عبد اللّه ثقفى منادى كرد كه : اگر تو بر ما غلبه كنى اين درختان تو را باشد . مبر ؛ و يا از بهر خويشى و رحم و يا از بهر خداى تعالى رها كن . رسول ( ص ) گفت : فانّى ادعها للّه و الرّحم . و ترك كرد بريدن آن . چون رسول ( ص ) آن حصار طائف مىداد ، على عليه السّلام را بفرستاد كه برو و بتان ايشان بشكن . امير المؤمنين عليه السّلام چون بيرون آمد جمعى بسيار از خثعم بر راه مىآمدند تا دفع كنند از شكستن بتان . لشكر از جانبين فرود آمدند . مردى از مشركان بيرون آمد و مبارز خواست . هيچ‌كس از مسلمانان بيرون نيامد . امير المؤمنين ( ع ) بيرون آمد . ابو العاص بن ربيع از جا بجست و گفت : تكفاه ايّها الامير . امير المؤمنين ( ع ) را مانع شد . امير المؤمنين ( ع ) گفت : نه . و اگر مرا حادثه‌اى رسد تو امير باشى . بيرون شد و ضربتى بر وى زد و به دوزخ رسانيد . و از آنجا بگذشت تا جملهء بتان ايشان را بشكست و با خدمت رسول ( صلعم ) آمد . رسول ( ص ) هنوز به محاصره مشغول بود . چون امير المؤمنين ( ع ) را بديد ، تكبير كرد و دست وى بگرفت و به موضعى خالى با وى بنشست . جابر بن عبد اللّه روايت كرد كه : چون رسول ( صلعم ) با وى خالى شد روز طائف ، عمر خطّاب گفت : أ تناجيه دوننا و تخلو به دوننا ؟ ! فقال : يا عمر ،

--> ( 1 ) - دبّابه : آلتى است كه در جنگها ، به هنگام محاصرهء قلعه‌ها ، در پناه آن قرار گرفته ، قلعه را نقب مىزدند .